مولای تو برای کسی که ایمان آورد و اقرار کرد رحمتی است و برای کسی که انکار کرد و کفر ورزید، عذابی است. هیچ غایتی فراتر از او نیست و برای او پایانی وجود ندارد».عرض کردم: «ای مولای من، پس آیا آن "واحد"، همان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- است؟» فرمودند: «او هنگامی که نامیده شود "واحد" است و هنگامی که وصف شود "محمد" است».عرض کردم: «ای مولای من، پس بر چه اساسی تفاوت است که غیر از آن "معنا"، اسم او چنین وصف شده است؟»1.فرمودند: «آیا نشنیدی که او فرمود: ظاهر من امامت و وصایت است و باطنم غیبی است که درک نمیشود؟». عرض کردم: «ای مولای من، پس باطنِ حرف "میم" چیست؟». فرمودند: «نور ذات است؛ و او آغازِ هستی، مبدأ خلق و ملکوتِ هر آفریدهای است. به نور متصل است اما برای مشاهدهی ظهور، به نظر منفصل میآید. اگر دور باشد، باز هم نزدیک است و اگر فاصله گیرد، باز هم پاسخدهنده است. او همان "واحدی" است که "احد" او را از نورش آشکار کرد؛ و "احد" در شمارش و عدد نمیگنجد، اما "واحد" ریشه
1در اینجا تحریف آشکاری که توسط شیعیان در کلام سروران ما صورت گرفته، ظاهر میشود. نقل فلان و فلان بدون ذکر نام چه معنایی دارد و چگونه با معنای مورد نظر روایت سازگار است؟ این ما را به یاد تحریف اهل سنت در صحیح بخاری میاندازد که نامها را با فلان و فلان جایگزین میکنند، در حالی که متن اصلی روایت به شرح زیر است من عرض کردم: ای مولای من، پس آیا آن واحد همان محمد است؟فرمود: اگر نام برده شود در مقام هستی، واحد است و اگر وصف شود در مقام بشری، محمد است.عرض کردم: ای مولای من، پس علی چگونه است؟فرمود: بس است، بس است ای مفضل! معنا فراتر از نام اوست؛ آیا نشنیدی که فرمود: «ظاهر من امامت و وصایت است و باطن من غیبی است که درک نمیشود».




