پرسشکننده فریادی بلند کشید و در حالی که از حال رفته بود، بر زمین افتاد و مُرد.
سپس امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- کلام خود را چنین به پایان بردند: «ستایش خدایی را که آفریننده جانها و پراکندهکننده امتهاست». سپس فرمودند: «از من بپرسید پیش از آنکه مرا گم کنید و از دست بدهید، چرا که در میان دو پهلوی من، دانشی چون دریاهای خروشان و پربار است. از من درباره راههای آسمان بپرسید، زیرا من به آنها بیشتر از راههای زمین آگاهم.» در این هنگام، دانشمندان راسخ و اولیای کامل برخاستند و در حالی که بر جای پای ایشان بوسه میزدند و به اسم اعظم سوگند یاد میکردند، التماس کردند که کلامش را کامل نماید. پس دریای راسخان و عالمِ عارفان امامِ غالب ، فرمود: «صاحب پرچم محمدی و دولت احمدی ظهور میکند، پس زمین را (برای حکومت حق) آماده میسازد و سنت و فرایض را احیا میکند.» سپس فرمود: «ای کسی که از شأن من محجوب و از حال من غافلی! همانا عجایب، آثار افکار من و غرایب، اسرار نهان من هستند؛ چرا که من حجاب را شکافتهام و شگفتآورها را آشکار کردهام، و گنجینههای غیب را گشوده و دقایق قلبها را شکافتهام، و رازهای لطایف را آشکار کرده ام(کشف کردهام) و به لطایفِ معرفتها اشاره کردهام.»




