همچنین در کلام ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- در خطاب به اهل بصره آمده است: «به خدا سوگند شهر شما غرق خواهد شد، تا جایی که گویا میبینم مسجدش مانند سینه یک کشتی یا شتری (یا پرندهای) است که بر زمین نشسته است».
در شرح شیخ محمد عبده آمده است: «آنچه امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- وعده داده بودند اتفاق افتاد و بصره غرق شد؛ آب از سوی دریای فارس از ناحیه مکانی معروف به "جزیرةالفرس" و از سوی کوه معروف به "جبلالسنام" به آنجا رسید و از شهر، به جز مسجد جامعش چیزی بر سطح آب باقی نماند».
و از کتاب «المحتضر» روایت شده است که حسّان عجلی گوید: «امَةالله دختر رشید هجری را ملاقات کردم و از او خواستم آنچه را از پدرش شنیده است برایم بازگو کند. او گفت شنیدم که پدرم میگفت: محبوب من امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به من فرمودند: "ای رشید، حال تو چگونه خواهد بود اگر مدعی بنیامیه برایت فرستاده شود و دستها و پاهایت را قطع کند؟" عرض کردم: ای امیرالمؤمنین، آیا پایان این اتفاق به بهشت میرسد؟ فرمودند: "بله ای رشید، و تو در دنیا و آخرت با من خواهی بود". دختر میگوید: به خدا سوگند روزگار نگذشت تا آنکه آن مدعی، عبیدالله بن زیاد (لعنه الله علیه) برای او پیام فرستاد و همان اتفاق افتاد».




