است. امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به دایه کوفه فرمودند: "او را بررسی کن ببین آیا باردار است یا خیر؟" دایه نگاهی به او کرد و گفت: "بله". سپس امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به پدر دختر فرمودند: "چه کسی میتواند در این ساعت تکهای یخ بیاورد؟" پدر گفت: "یخ در سرزمین ما که از توابع دمشق است فراوان است، اما دویست و پنجاه فرسنگ با اینجا فاصله دارد". در این هنگام امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- که بر روی منبر بودند، دستشان را دراز کردند و آن را بازگرداندند در حالی که تکهای یخ در دست داشتند. سپس دستور دادند تشتی را زیر آن دختر قرار دهند و تکه یخ را در نزدیکی ناحیه شرم(ناحیه تناسلی) او بگذارند. در اثر این کار، آن زن زالویی بیرون انداخت که وزن آن هفتصد و پنجاه درهم و دو دانق بود؛ در حالی که ایشان پیش از آن، وزن آن را به آنها خبر داده بود. سپس به پدر دختر فرمودند: "دختر تو در حالی که ده سال داشت، به آب رفته بود و این زالو وارد بدن او شد و تا به امروز در شکمش رشد کرد". پس پدر دختر برخاست در حالی که میگفت: "گواهی میدهم که تو آنچه را در دلها و آنچه در رحمهاست میدانی و تو باب(درگاه) دین هستی"». و خبری مشابه این در کتاب «عیون المعجزات» نیز وارد شده است.
و اما درباره علم ایشان به اینکه هر کس در آینده چه کسب خواهد کرد و چگونه و در کجا خواهد مرد:




