مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

دلیل قاطع و قوی در اثبات تجلی پروردگار به صورت دیدنی - شیخ کامل حاتم

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 26 من 568

آیا معقول است که امثال این عالمان و بزرگی که هر دو جناح (سنت و شیعه) در ظاهر اسلام مورد احترامشان هستند چه برسد به اهل توحید در باطن اعتقادی خلاف حق داشته باشند یا چنین سخنی بگویند؟ و اگر فرض کنیم چنین باشد و با وجود قدرت علمی و احترامی که از سوی شیعیان و اهل سنت داشتند، به چیزی خلاف حق اعتقاد آورده باشند، آیا معقول است که امامان معصوم با وجود آن انحراف و گمراهی، به آنان احترام بگذارند؟ هرگز! چنین چیزی رخ نمی‌دهد؛ زیرا پیشوایان خاندان پاک اهل بیت، کسی را که عقیده‌ای فاسد و مذهبی منحرف دارد ارج نهند، بلکه برعکس، آنان با بدعت‌ها و گمراهی‌ها مبارزه می‌کنند و در راه خدا، سرزنش هیچ ملامت‌گری آنان را نمی‌هراساند.

همچنین، آیا معقول است که افرادی چون ابن‌سبأ و یارانش و برخی از پیروان ساباط1، به گونه‌ای عمل کرده باشند که در حضور امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- و در حالی

الهوامش

1ازابوالاحوص، از پدرش، از عمار ساباطی نقل شده است که گفت: امیرالمؤمنین وارد مدائن شدند و در ایوان کسری اقامت کردند. در این سفر، ذلف منجمِ کسری نیز همراه ایشان بود. هنگامی که وقت ظهر فرا رسید، حضرت به ذلف فرمودند: با من برخیزگروهی از اهل ساباط نیز همراه آنان بودند. حضرت شروع به گشت زدن در عمارت‌های کسری کردند و به ذلف می‌فرمودند: «این مکان برای کسری فلان کاربرد را داشت و ذلف در پاسخ می‌گفت به خدا سوگند که همین‌طور است حضرت همین‌گونه ادامه دادند تا تمام نقاط را با همراهانشان بازدید کردند و ذلف می‌گفت ای سرور و مولای من! گویی شما خودتان اشیاء را در این مکان‌ها قرار داده‌اید‌سپس حضرت به جمجمه‌ای پوسیده که بر زمین افتاده بود نگریستند و به یکی از یارانشان فرمودند این جمجمه را بردار سپس حضرت به ایوان بازگشتند و نشستند و تشت آبی خواستند و فرمودند: جمجمه را در تشت قرار دهید سپس حضرت فرمودند ای جمجمه، تو را سوگند می‌دهم که به من خبر دهی من کیستم و تو کیستی؟پس آن جمجمه با زبانی فصیح سخن گفت و گفت: «اما شما، امیرالمؤمنین و سرور وصیان و پیشوای متقین در ظاهر و باطن هستید و بزرگوارتر از آن هستید که توصیف شوید؛ و اما من، بنده خدایی و فرزند کنیزی از اهل خدا، همان کسریانوشروان هستم آنگاه آن گروه از اهل ساباط که همراه حضرت بودند، به سوی خانواده‌هایشان بازگشتند و آنان را از آنچه شنیده بودند خبر دادند. این خبر باعث شد که آن‌ها دچار اضطراب شوند و در معنای جایگاه امیرالمؤمنین دچار اختلاف شوند. برخی از آن‌ها نزد حضرت آمدند و گفتند برخی از این مردم با خبرهایی که از شما دادند، دل‌های ما را فاسد کردند». برخی دیگر گفتند: «در مورد ایشان همان چیزی را می‌گویند که مسیحیان درباره مسیح می‌گفتند و همان چیزی که عبدالله بن سبأ و یارانش می‌گفتند؛ اگر شما آنان را بر این باور رها کنید، مردم کافر می‌شوندوقتی حضرت این سخنان را شنیدند، به آنان فرمودند دوست دارید با آن‌ها چه کنم؟ پاسخ دادند آن‌ها را با آتش بسوزانید، همان‌طور که عبدالله بن سبأ و یارانش را سوزاندید». پس حضرت آن‌ها را فراخواندند و پرسیدند چه چیزی شما را به این سخن واداشت؟ گفتند سخن آن جمجمه پوسیده و خطاب او به شما را شنیدیم و این کار سخن گفتن با مرده) جایز نیست مگر برای خدای متعال؛ به همین دلیل چنین گفتیم».حضرت (ع) فرمودند: «از سخنانتان بازگردید و به سوی خدا توبه کنید». آن‌ها پاسخ دادند: «ما هرگز از گفته خود باز نمی‌گردیم، پس هر چه می‌خواهید با ما بکنید». پس حضرت دستور دادند آتشی برایشان روشن کنند و آنان را سوزاندند. وقتی سوختند، فرمودند آن‌ها را خردکنید و در باد پراکنده کنید پس آن‌ها را خرد کرده و به باد سپردند.در روز سومِ سوزانده شدن آن‌ها، اهل ساباط نزد حضرت آمدند و گفتند از خدا بترسید، از خدا در دین محمد بترسید! کسانی که با آتش سوزاندید، در حالی که به بهترین حال بودند، به خانه‌هایشان بازگشته‌اند!حضرت فرمودند آیا شما آن‌ها را با آتش نسوزاندید و خرد نکردید و در باد پراکندید؟گفتند بله حضرت فرمودند به خدا سوگند، من آن‌ها را سوزاندم و دوباره زنده کردم». پس اهل ساباط حیران و مبهوت بازگشتند.‌و همان‌گونه که عبدالله بن سبأ و یارانش ادعاهایی کردند و سپس مجازات شدند، سرنوشت اینان نیز به همان سرنوشتی ختم شد که سرنوشت عبدالله بن سبأ و یارانش شد و همان‌گونه شد که خبر داده شده بود.منبع: عیون المعجزات
الصفحة 26 من 568