شکایت بردند در حالی که چیزی جز سختی و مشقت با آنها نبود. پس ایشان برای طلب باران خارج شدند و ما نیز با ایشان همراه شدیم. ایشان کلامی پنهانی فرمودند که برای ما قابل فهم نبود و دستشان را بلند کردند و طلب باران نمودند؛ و دستش را به سوی گلویش بازنگرداند تا آنکه باران آمد و روزها ادامه یافت. مردم از این میزان زیاد به تنگ آمدند و از فراوانی باران به ایشان شکایت کردند. پس ایشان با دست اشارهای کردند و فرمودند: "در اطراف ما ببارد و نه بر روی ما"؛ پس ابر از آسمان کنار رفت و به صورت دایرهای دور شهر را گرفت و خورشید ظاهر شد، در حالی که در خارج از شهر باران میبارید». و مانند این عمل ایشان در فرستادن باران1 بر روی قوم «بنی دارم» نیز اتفاق افتاد، چرا که آنها از ایشان چنین درخواست کرده بودند.
اما در مورد علم ایشان به آنچه در رحمهاست، در کتاب «قضای امیرالمؤمنین» نوشته شیخ محمد تقی تستری، چنین آمده است:
مورد سوم در کتاب «الخرائج»: روایت شده است که نُه یا ده برادر در یکی از قبایل عرب بودند و خواهر یک دانه داشتند. آنها به خواهر خود گفتند: «هر آنچه خداوند روزی ما گرداند، پیش روی تو میگذاریم، پس به ازدواج تمایل




