و خورشید و ماه را دیدم که برای من سجده میکردند﴾1، حقیقتی دیگر آشکار میشود که برای خواننده، صحت دیدگاه «تشخیص و نمادگرایی»(رمزی بودن) را اثبات میکند؛ دیدگاهی که از هسته و اساس اعتقادات «خصیبی» ماست.زیرا ما معتقدیم که «حجاب»، شخصِ خورشید و ماه، نمادی از «باب» است و ستارهها نیز نماد هشت فرزند پیامبر -جَلَّ جَلَالُهُ- و سه برادر مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- در «قبه هاشمیه» هستند. بنابراین، حرف «میم» در عبارت ﴿رَأَيْتُهُمْ﴾ (آنها را دیدم) و «نون» در ﴿سَاجِدِينَ﴾ (در حال سجده)، برای دلالت بر جمعِ مردان عاقل (عقلاء) به کار رفته است.{یعنی، منظورم از آن افرادی که دیدم و سجده میکردند، گروهی از مردان وانسانهای عاقل بوده است (نه زنان یا موجودات غیرعاقل)، تا هیچ ابهامی در مورد اینکه چه کسی دیده شده، باقی نماند.}برای تحقق رؤیایی که مولای ما یوسف در خواب دیده بود (سجده خورشید، ماه و ستارهها در برابر جلالت او)، در بیداری نیز پدر و مادرش که نماد خورشید و ماه بودند و برادرانش که نماد ستارهها بودند، در برابر او به سجده افتادند.و اما آنچه از زبان مولای ما یوسف -عَزَّ عَزُّهُ- صادر شد که فرمود: ﴿و گفت: ای پدر، این تعبیر رؤیای من است که پیش از این دیده بودم و اکنون پروردگارم آن را به حقیقت تبدیل کرد﴾2، تنها از روی «ستر و تلبیس» (پوشاندن
1سورهیوسف ، آیه 4
2سورهیوسف ، آیه 100و برای کسی که بگوید «یوسف تصریح کرد که پروردگاری دارد»، باید تأمل کند و بداند که هر خطاب یا نام، به مرتبهای اشاره دارد که با نام دیگر متفاوت است. بنابراین، یوسفی که رؤیا را بازگو کرد، با یوسفی که یعقوب و فرزندانش در برابر او سجده کردند متفاوت است و هر دو با یوسفی که گفت «این تعبیر رؤیای من است» تفاوت دارد؛ زیرا از صفات «حکیم» است که چیزی را دو بار تکرار نکند. همانطور که در کتاب «المثال و الصورة» از قول ابو شعیب آمده است: «هر نام از نامهای پیامبران در قرآن، نمادی است؛ به عنوان مثال ابراهیم در یک داستان، ابراهیم در داستانی دیگر، موسی در قصهای و عیسی در قصهای دیگر آمده است و هر یک از این نامها، به شخصی غیر از دیگری اشاره دارد. این عیسی با آن عیسی، این موسی با آن موسی و این ابراهیم با آن ابراهیم متفاوت است؛ زیرا حکیم را نمیتوان به این صفت توصیف کرد که یک نام، صفت، وعده یا تهدیدی را دو بار تکران کند.»همچنین در روایت دیگری که به تعدد وجوه و برداشتها از کلام آل محمد -عَزَّ عَزُّهُمْ- و قرآن کریم اشاره دارد، از ابنسنان نقل شده است که از امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- درباره کلام آنان سؤال شد و فرمودند: «ما کلمهای میگوییم که هفتاد وجه دارد». پرسیدند: «هفتاد؟» فرمودند: «هفتصد». پرسیدند: «هفتصد؟» فرمودند: «هفت هزار». در این هنگام پرسشکننده سکوت کرد، و اگر بیشتر میخواست، باز هم به او گفته میشد. علاوه بر این، هر آنچه مولای ما میگوید لزوماً بر او لازم نیست؛ چرا که او برای آنچه انجام میدهد مورد سؤال قرار نمیگیرد، اما دیگران مورد سؤال هستند. پس برای رعایت ادب و تأدیب، مولای ما ظهور به عجز و قدرت، و ظهور به بندگی و سروری، و کوچکی و بزرگی کرد. همانطور که امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «هر آنچه درباره من گفته شده لزوماً به من مربوط نیست، و هر چه از من نقل شده واجب نیست، و هر آنچه در من هست لزوماً گفته نشده است، و هر چه گفته شده لزوماً اهلش حضور ندارند، و هر چه اهلش باشند لزوماً وقتش فرا نرسیده است؛ پس هرگاه اهلش باشند و وقتش فرا رسد و گفتنش واجب شود، من آن را میگویم.» (الرسالة المصرية)




