حالی که او درخت را میتکاند و من خرماها را جمع میکردم، ناگهان شنیدم که میگوید: "لبیک، هماکنون میآیم". سپس در حالی که اندوه در چهرهاش آشکار بود، پایین آمد. عرض کردم: ای ابالحسن، تو را چه شده است؟ فرمود سپاه رسول خدا -جَلَّ جَلَالُهُ- شکست خورده است و ایشان مرا میخوانند و از من کمک میطلبند. سپس رفت و به خانه فاطمه -عَزَّ عَزُّهَا- درآمد و باز خارج شد و فرمود: ای سلمان، قدمت را دقیقاً جای قدم من بگذار. سلمان میگوید: پس من قدم به قدم او را دنبال کردم تا هفده گام. سپس سپاه را به چشم دیدم؛ در این هنگام امام فریادی زد که هر دو سپاه از آن شعلهور شدند(به تلاطم افتادند) و متفرق گشتند. جبرئیل بر رسول خدا -جَلَّ جَلَالُهُ- نازل شد و بر او سلام کرد و پیامبر -جَلَّ جَلَالُهُ- پاسخ داد و خوشحال شد. سپس امام به سوی دشمن تاخت و آن جمع شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند. خداوند کافران را در حالیکه از خشم لبریز بودند بازگرداند در حالی که هیچ خیری نیافتند و خداوند مؤمنان را به سبب قدرت(ابهت) و همت علی بن ابیطالب -عَزَّ عَزُّهُ- از جنگ بینیاز کرد. خداوند معجزهاش را در این جایگاهها آشکار ساخت در حالی که تمام امت از توانایی آن عاجز بودند و برتری چشمگیر او را در اینکه از مدینه که خداوند آن را شرافت بخشید تنها در هفده گام آمد و ندای پیامبر -جَلَّ جَلَالُهُ- را با وجود دوری مسافت شنید و لبیک گفت؛ و این بزرگترین




