این است وضعیت محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- که به اتفاق تمامی فرقههای مسلمان، برترینِ مخلوقات خداست، اما آفریدگار از او میخواهد که دانستن علم غیب را از خود نفی کند، زیرا غیب متعلق به خدا و مختص به اوست. در حالی که مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- در بسیاری از خطبههایش از غیب سخن میگوید و بر علم و احاطهاش به آن تصریح میکند که انشاءالله در جای خود ذکر خواهم کرد، تا جایی که شاعرانِ ظاهری ، در قصاید خود از علم او در امور غیبی آوازه درآوردند و ستودند؛ و من در جایگاه مناسب، به ذکر این موضوع نیز خواهم پرداخت.
آیه سوم از سوره انعام: ﴿و کلیدهای غیب نزد اوست و جز او کسی آنها را نمیداند و آنچه در خشکی و دریاست را میداند و هیچ برگی نمیافتد مگر آنکه او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت شده است﴾1.
در مورد این آیه نیز مانند آیه قبل، سخن را به تأخیر میاندازم و در اینجا تنها به ذکر خبر بسنده میکنم.
در کتاب «عیون المعجزات» چنین آمده است: جعفر بن محمد بجلی روایت کرد و گفت: علی بن عمر صقیل برای من نقل کرد و او از ابن نوحه، او از




