نمیکردند و گمان میبردند که او معبود است، تا جایی که امام آنان را با آتش سوزاند، همانگونه که پیشتر ذکر شد».
و شاعر آنها چنین سروده است:
«همانا آفریدگار آفریدگان، کسی است که پایههای خیبر را با یک کشش و ضربت لرزاند.ما او را به عنوان امام و مولا پذیرفتیم و برای او به عنوان معبود و پروردگار سجده کردیم».
و آنان افعال خداوند را به ایشان نسبت دادند و گفتند:
«کیست آن که عاد و ثمود را با حوادث تکاندهندهاش نابود کرد؟و کیست آن که با موسی بر فراز کوه طور سخن گفت، آنگاه که او را میخواند؟و کیست آن که روزی بر منبر نشست و گفت:پیش از آنکه مرا گم کنید (بمیرم)، از من بپرسید».
پس این روایت نخست، همانگونه که پیشتر گذشت و توضیح دادم، شامل دو بار زنده کردن مردگان است: (الف) زنده کردن جمجمه و سخن گفتن آن، و (ب) زنده کردن افرادی از اهل ساباط که به دلیل تصریح به الوهیت ایشان، سوزانده شده و پس از خرد شدن اجسادشان و پراکنده شدن در هوا، دوباره زنده شدند.




