سپس امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به میت نزدیک شدند و فرمودند: «به اذن خدا برخیز ای مدرک بن حنظله بن غسان بن بحیر بن قهر بن سلامه بن طیب بن اشعث بن احوص بن واهله بن عمرو بن فضل بن حباب! برخیز، که خداوند تو را به اذن خود زنده کرد».ابوجعفر میثم میگوید: پس جوانی برخاست که در زیبایی از خورشید و ماه برتر بود و گفت: «لبیک ای زنده کننده استخوانها و حجت خدا در میان مردمان، و ای کسی که در فضل و بخشش یگانهای! لبیک ای علی، ای دانای همهچیز!» سپس گفت: «ای مولای من، من نیازی به بازگشت به میان آنها ندارم، زیرا میترسم دوباره مرا بکشند».پس امام به سوی همراه آن مرد نگاه کرد و فرمودند: «به سوی خانوادهات برو و به و به آنها خبر ده». آن مرد گفت: «ای مولای من، به خدا سوگند تو را ترک نمیکنم، بلکه با تو میمانم تا زمانی که زمان مرگم از سوی خدا فرا برسد».و در ادامه روایت آمده است: لعنت خدا بر کسی که حق برایش روشن شود اما میان خود و حق پردهای قرار دهد. و آن مرد همواره در پیشگاه امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- ماند تا آنکه در جنگ صفین کشته شد.
سپس اهل کوفه به شهر خود بازگشتند و درباره این اتفاق، سخنان متفاوتی و اختلافاتی بیان کردند. در اینجا مؤلف کتاب چنین توضیح میدهد: «میگویم اگرچه اخبار این فصل، روایاتی مرسل هستند، اما وقوع چنین معجزاتی از سوی کسی مانند ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- بعید نیست؛ چرا که اگر چنین نبود، گروهی در مقام ایشان غلو




