و در حدیث دیگری که طبرانی در کتاب «الأوسط» از جندب بن زهیر نقل کرده، آمده است: «هنگامی که خوارج از علی -عَزَّ عَزُّهُ- جدا شدند، ایشان به دنبال آنها خارج شد و ما نیز با ایشان همراه شدیم. وقتی به لشکر آن قوم رسیدیم، دیدیم که صدای آنان از تلاوت قرآن همچون وزوز زنبوران بلند است و در میانشان کسانی با کفشهای چرمی و کلاههای پشمی و پوششهای خاص بودند. وقتی آنها را دیدم، سختی و تردیدی در دلم پدید آمد؛ پس به کناری رفتم، نیزهام را در زمین فرو کردم، از اسب پایین آمدم پوششم را بر زمین افکندم، زره را بر روی آن گستردم و افسار اسبم را گرفتم و ایستادم تا در کنار نیزهام نماز بخوانم و میگفتم: بارالها، اگر جنگ با این قوم برای تو عبادت است، به من اجازه ده، و اگر معصیت است، آن را به من بنمایان. در حالی که چنین بودم، ناگهان علی بن ابیطالب -عَزَّ عَزُّهُ- به سوی من آمد و وقتی به من نزدیک شد فرمود: ای جندب، از شرّ شک به خدا پناه ببر...».بدیهی است که مولای ما که هیچ چیز بر او پوشیده نیست از آنچه در قلب جندب میگذشت آگاه بود و به او فرمود که به خدا پناه ببرد.
و از دیگر آیات، این فرمایش است: ﴿آیا ندیدی آن کس را که درباره پروردگارش با ابراهیم مجادله کرد، چرا که خداوند به او مُلک(پادشاهی) داده بود؛ آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من کسی است که زنده میکند و میمیراند. او گفت: من نیز زنده میکنم و میمیرانم. ابراهیم گفت: همانا خداوند خورشید را از




