متعال که: ﴿بگو: برای گواهی میان من و شما، خدا کافی است؛ همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست﴾1.
اگر کسی بگوید: «این سخنان معانی دیگری دارد و باید آنها را مجاز بدانیم و نه حقیقت؛ زیرا اگر قائل به وقوع حقیقی این امور شویم و کلام را طبق ظاهرش تفسیر کنیم، لازم میآید که خدا را موجودی دارای مکان و قابل درک بدانیم»، در پاسخ به این شخص میگوییم: ما با آوردن دلایل و تکرار سخنانمان روشن کردیم که آنچه به هیچ وجه قابل درک نیست، احاطه نمیشود و در مکانی قرار نمیگیرد، «ذات لاهوتی» یا همان «نور مجرد» است. اما صورتی که همان ذات است و چیزی جز آن نیست، برای بیننده چنان جلوه میکند که گویا قابل درک است، اما علت این امر در بیننده است، نه در آن صورت؛ درست مانند دیدن خورشید که در چشم ما کوچک به نظر می رسد در حالی که در حقیقت آنگونه که میبینیم نیست.
و باید دانست که این شخص و امثال او، کسانی هستند که درکشان از پذیرش حقیقتِ برخی از کلام خداوند ناچیز است و به همین دلیل به «مجاز» پناه میبرند. برای مثال، در مورد فرموده خداوند تعالی که: ﴿دست خدا بر فراز دستهای آنهاست﴾ یا فرموده او که: ﴿آیا منتظرند تا خداوند در سایبانهای ابری و همراه با فرشتگان نزد




