و هرچند صورتِ رؤیتشده، همانطور که پیداست، به گونهای درکشده (محدود) به نظر میرسد و علت آن در بیننده است، اما قدرتی که از طریق آن صورت آشکار شده، درکناپذیر و نامحدود است. این صورت برای ماست، نه برای او؛ او به دلیل عجز ما از رؤیتش با نور لاهوت، در این صورت تجلی کرد، اما قدرتِ نهفته در آن تجلی، بر او دلالت کرد و ما او را به واسطهی آن شناختیم.
مثالِ ذات علیّ که والاتر از هرگونه تشبیه و تمثیلی است و مشاهدهاش با نور لاهوتِ مجرد غیر قابل تصور است مانند مفهومی است که در ذهن یکی از ما وجود دارد، مثلاً مفهوم «علم». کسانی که اطراف او هستند، نمیفهمند چه معنایی در ذهن او میگذرد. اما اگر او کلمهی «علم» را روی کاغذ بنویسد، آنگاه دیگران آن معنا را میفهمند و آن کلمهی نوشتهشده، برای آنان به مثابه «صورت» آن معناست. به همین ترتیب، رؤیت ما از ذات در یک صورت، به این معنا نیست که ما به طور کامل به ادراک آن ذات احاطه کردهایم؛ همانطور که صرفاً با دیدنِ کلمهی «علم» که روی کاغذ نوشته شده، این بدان معنا نیست که ما تمام حقیقت و کلیت علم را درک کردهایم.
و مثالی دیگر در مورد تصویر دیدهشده و ادراک ما از آن، مانند نقاشی یا عکس یک شخص است؛ این تصویر، تنها بازنمایی آن شخص است و نه خودِ شخص؛ چرا




