و از رسالهی "تزکیه نفس" نوشته امیر خطیر، حسن بن مکزون سنجاری که خداوند روحش را تقدس بخشد و جایگاهش را گرامی دارد
میگوید: «اصلِ معرفتِ حقیقت، مانند درختی است که ریشهای استوار دارد و شاخسارهاش بلند و برافراشته است؛ و میوه این درخت جز با بلند کردن دستهای درخواست به سوی شاخههای پاکش بهدست نمیآید. ریشهی آن "ازل"، شاخسارهاش "ابد" و میوهاش "سرمد" است. و این سه رتبه همان چیزی است که عالمان توحید از آن به "معنا"، "حجاب" و "باب" تعبیر کردهاند؛ و حکیمان نیز از آنها به "بارئ" (آفریننده)، "عقل" و "نفس" یاد کردهاند، و اینها همانهایی هستند که با شناخت آنها سایر اشیاء شناخته میشوند».
و میگوید: «و هیچ راهی به سوی شناخت این مقامات نیست مگر از طریق شناختِ "او"؛ و شناخت او صحیح نیست مگر به واسطه ذاتش، و ذات او شناخته نمیشود مگر با رؤیتش، و رؤیت او ممکن نیست مگر با تجلیاش؛ و تجلی او را با تمام کمالش درک نمیکنند ، زیرا تجلی بر اساس قدرت و ظرفیتِ بینندهاش واقع میشود».
و معنای آن تجلی چنین است: «برداشتنِ حجابِ تاریکی از چشمِ بیننده است تا او ذاتِ متجلی شده را به اندازه توان خود و در حدِ عجز خویش و خستگیِ چشمش از مشاهدهی نور لاهوت (الوهیت) مشاهده کند؛ بدون آنکه تغییری در ذاتِ متجلی شده




