و میگوید: در پاسخ به سخن کسی که میگوید: «اگر نفسِ شخص بر او گواه باشد یا گواهی دهد که صورت دیدنی، همان غایت کلی است و نه تمامیت آفریدگار است و نه آفریدگار غیر از آن است؛ آیا تو خود گواه نیستی بر اینکه صورت دیدنی را میشناسی و اثبات میکنی، و گواهی میدهی که محقق آن هستی؟ پس اگر ادعای معرفتت صادقانه باشد، بر اساس گواهیت، حجت بر تو لازم میآید تا دلیلی بر وجود این صورت و روشنگریِ ظهور و سرمدیاش اقامه کنی و ثابت کنی که این صورت برای چشمها ثابت، در هستیاش دائم و در برهانش آشکار است؛ تا این سخن تو صادقانه باشد وگرنه در ادعایت باطل هستی».
و در ادامه میگوید: «و او تو را با این سخن آگاه کرد که: "اگر شناختی و تو را شناخت"، و اگر در این سخنش که "صورت دیدنی " است آگاه شوی، پس تمام وجود و عیان (رؤیت) را اثبات کردهای».
سپس فرمود: «او همان غایت کلی است».
و سپس فرمود: «او تمامیتِ وجود نیست و تمامیتِ آن خدایی نیست که با "معنا" به او اشاره میشود؛ بلکه مقصود، صورتِ وجودی است که به معبود متصل است».
و میگوید: «و همانا این گواهی به صورتی است که برای تمام موجودات حاضر است؛ صورتی که در قدرت عظما و کبریایی یگانه است و از تمامی صورتها متمایز است. و این صورتی است ذاتی، نوری، احدی، ابدی، سرمدی، قدسی و جبروتی، که هیچ آغاز شناختهشدهای برای آن نیست و هیچ نهایتى بر آن احاطه نمییابد».




