و این مطلب از حکایت "شبلی" است که صاحب کتاب "المصریه" آن را روایت کرده است.1
و علامه شیخ در آخرین گفتههای خود میگوید
گواهی میدهم که هیچ معبودی جزعلیِ انزعِ بطین نیست ؛ و هیچ حجابی نزد او نیست مگر محمدِ صادقِ امین؛ و هیچ راهی به سوی او نیست مگر سلمان، آن بابِ استوارِ هدایت.
و گواهی میدهم که «صورت دیدهشده»، همان غایت کلی است و او همان «ذات عظما»، غایت نهایی و «غیب نفوذناپذیری» است که با فهم درک نمیشود و با وهم تصور نمیگردد؛ و اوست که هیچ ملک مقربی و هیچ پیامبر مرسلی به کنه او دست نمییابد. و او همان ذاتی است که اگر به طور کامل ظاهر میگشت، پردهها را از دیدگان میروبود و نورها را از شدت عظمت تاریک میکرد؛ و او همان «گنج پنهان» است که مقربون به او دست یافتند و هر کس که پیشتر برایش مژدهی خیر (السّبقت له الحسنى)
الهوامش
1«گواهی میدهم که من شاهد گفتگو و بحثی بودم که میان "شیخ سلیمان احمد" و "شیخ احمد حیدر" در مورد "صورت" در جریان بود؛ و از جملات آن علامه (سلیمان احمد) خطاب به او این بود: "همانا تمامی اختلافات و تباینهایی که در این مذهب رخ داده است، حول محور "صورت" بوده است... تا جایی که گفتهاند: همانا ابلیس از دیدن آن صورت بهتزده و مبهوت گشت، گویی که از آن صورت بیمناک بود."»




