پردهای که جز کسی که خدا او را هدایت کرده و راه راست را پیموده باشد، نمیتواند آن را بسوزاند و پوچیاش را آشکار کند.
و از وفاداری به یاد برادر ابراهیم است که انگیزهی دومی را که باعث شد این تألیف را از او بخواهم، بیان کنم: و آن اینکه شاید ما از شدت سوختن در آتش بدعتهای پوچ و تجربه در شناخت شیوههای آنها، انگیزهای یافته باشیم؛ انگیزهای که در برابر استدلالها و اعتراضاتی که درباره مولای ما، امام حسن -عَزَّ عَزُّهُ- برانگیخته شده والاتر است.
و چون عقل، ابزار تشخیص و اختیار است، لازم بود که میدان عملش با خیر و شر و حق و باطل درآمیزد تا بتواند حق را از غیر آن بازشناسد و حکمت وجود برای ما همانگونه که هست، روشن گردد.
همانطور که مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- با این مضمون فرمودند: «اگر حق از لباس باطل پاک میشد، هیچکس در آن شک نمیکرد و اگر باطل از لباس حق پاک میشد، هیچکس از آن پیروی نمیکرد». در آن صورت نیاز به ابزار تشخیص و آزمون که همان عقل است، منتفی میگشت؛ عقلی که جوهر این وجود است و به واسطهی آن پاداش داده میشود و بر اساس آن کیفر میرسد، و در این میان جنگ میان حق و باطل شعلهور شده است.




