رخ دهد یا حرکتی پیش آید که او را از حالِ "باطن" به حالِ "ظهور" منتقل کند. بلکه هرگونه کژی یا تغییری در این ادراک ، تنها به دلیل دگرگونیِ قلبها و چشمهاست».
و میگوید: «و کاملترین حالتِ عارف به او برای اهل مزاج (بشر)، نفیِ خطوط خیال است که به سبب وهم بر ذات او عارض میشود، و نفیِ حد و مرز او در هنگام تجلیاش است؛ همانند درخت مبارکی که از کوه سینا روییده و به خارج بودن از حدود جهتها توصیف شده است، آنگونه که خداوند متعال فرمود: ﴿درختی مبارک زیتونی که نه شرقی است و نه غربی﴾1. این امر از طریق اثبات قدرت آشکار و تحقق بخشیدن به حقِ وجود عیان، و برداشتنِ حصار از صفتِ مشاهده شده صورت میگیرد بدون آنکه صرفاً آن صفت یا چیزی غیر از آن اثبات شود؛ در این مقام او همان است و در عین حال او آن نیست (یعنی در عین ظهور، از محدودیت به دور است). پس هر کس این رمز را بگشاید، گنج معرفت را یافته است، و کسی به جایگاه استقرارِ معرفت نرسیده است که جایگاههای صفت را نشناخته باشد».
به دلیل سخن عالم -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «هر کس جایگاههای صفت را بشناسد، به جایگاه استقرار معرفت رسیده است».
و میگوید: درباره ایمان چنین است : «و اما "مستقر"، مقام اهل ایمان در میان جهانیان و تصدیق به دو رؤیت است... تا آخر ».




