چیزها، و جسمی است نه مانند اجسام، و صفتی است نه مانند صفتها، و ابزاری است نه مانند ابزارها؛ با این حال، اینها جز به صورت اجسام، صورتها، صفتها و ابزارها دیده نمیشوند، و اگر به هیئت اجسام و صورتها و صفتها و ابزارها دیده نمیشدند، وجودش ثابت نمیگشت و مشاهدهاش صحیح نمیبود.
و اینگونه میبینیم که شیخ (که خداوند مقامش را پاک گرداند) با استناد به آیات قرآن کریم ثابت کرده است که خداوند سبحانه «چیزی»، «جسمی» و «نوری» است. و اگر در این سه واژه «چیز- جسم- نور» تأمل کنیم و در معانی آنها تدبّر نماییم، خواهیم دانست که همگی بر یک معنا دلالت دارند و آن «اثبات وجود و ظهور» است؛ زیرا معنای لغوی «چیز»، آن چیزی است که صلاحیت دانستن و خبر دادن از آن را داشته باشد، و این اصطلاح تنها مختص به موجود است و نه معدوم.
در کتاب «الکليات» آمده است: «همانا چیز (شیء)، ثابت و موجود، کلماتی مترادف هستند، پس کلمه چیز بر معدوم اطلاق نمیشود... الی آخر».
بنابراین «چیز» به معنای ثابت و موجود است؛ پس اگر بگوییم:«هیچچیز» این همان عدم خواهد بود، زیرا «ناچیز» همان نیستی است. و دلیل بر این مطلب روایت مشهوری از ابوحنیفه است؛آنگاه که مردی را با شترش نزد مولا صادق -عَزَّ




