اینکه بدانیم او سبحانه، نوعی واحد و ذاتی یکی است و «پارهای استوار» (جزء أصم) است که تجزیه نمیشود و تکهتکه نمیگردد، و جز به ذات خویش ظاهر نمیگردد. و آن «ظاهر»، عینِ «باطن» است و باطن، عینِ ظاهر؛ پس او در ذات یکی است و در صفات کلی است. در ذات و صفاتش تکثیری نیست پس آن باطنِ پوشیده، همان تجلیِ مشاهدهشده است؛ تمام او علم است، تمام او قدرت است، تمام او شنود است و تمام او بینایی است.
اینکه بدانیم او سبحانه، منزه است از دگرگونی، انتقال و تغییر از حالی به حال دیگر.
اینکه بدانیم او سبحانه، ارادهکننده است بدون آنکه نیازمند تلاش بشری باشد و آفریدگاری است بدون آنکه عضو و جارحهای داشته باشد؛ پس با هیچ جزء عضو یا اندامی توصیف نمیشود. فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، به آن میگوید «باش» و آن موجود میشود.
اینکه بدانیم او سبحانه، منزه است از جسمانیت، تصویر شدن و شخصیتیابی. «او دارای کبری (بزرگی) نیست که پایانها به آن برسند، و دارای عظمتنی نیست که غایتها به آن ختم شود»؛ این عظمت نه از روی تجسیم جسمانیت




