این به معنای نفی وجود ذات حق تعالی یا انکار ظهور او نیست؛ بلکه آنچه نفی میکنیم، همان صورتها، طرحها و احوالِ متغیری است که به چشمان ما جلوهگر شد و تخیل شد؛ شکلهای مختلفی در صورتِ دیدهشده که همگی از جانبِ بینندگانی است که دلها و دیدگانشان دگرگون گشته و در حجابِ تاریکی، کدورت و گناهان خود محبوس شدهاند؛ پس صورتهایی برایشان پدیدار شد و احوالی تخیل گشت که اصلاً هیچ حقیقتی ندارند و وجودشان تنها به دیدگانِ کدر و ناتوانِ آنهاست.
از این رو میگوییم: «تمام صورتها، شکلها، احوال و حالاتی که در ذات والای الهی دیدهایم، تنها تشبیه و تخیل و تمثیل و شکلبندی در چشمان ماست و هیچ حقیقتی برای اینها وجود ندارد».
و موالی گرانقدر -عَزَّ عَزُّهُ- و موحدانِ بزرگ به این امر تنبه دادند و در احادیث و رسائل خود فرمودند که هر آنچه چشمها بر آن افتاده و در «صورتِ دیدهشده» مشاهده کردهاند، چیزی جز تشبیه و تخیل و سرابی در سراب نیست.
قرآن کریم نیز بر این معنا تأکید کرده است؛ بدین معنا که گاهی برخی امور در چشم مردم به گونهای جلوهگر میشوند، در حالی که در واقعیت هیچ حقیقتی ندارند. نمونهی این مطلب، همانطور که پیشتر دیدیم، ماجرای عصای موسی و مصلوب شدن مسیح است.و همچنین اتفاقی که برای بلقیس افتاد، آنگاه که وارد کاخ شد و آن




