و بدین ترتیب از تمام این سخنان برای ما روشن شد که آفریدگار سبحانه و تعالی از صورت و صورتگری منزه است؛ لذا واجب است که صورت نفی شود و در عین حال وجودِ «ظاهر شده» به واسطهی قدرت اثبات گردد؛ زیرا از این قدرت است که قدرت اوست، نه آن صورت که صورت اوست.
فصل پنجم
در فصل گذشته گفتیم: همانا آفریدگار سبحانه از صورت و صورتگری منزه است و به همین سبب، واجب است صورتِ محدودی که او را با آن دیدهایم، نفی کنیم.
حال اگر معترضی بر ما اعتراض کند و بپرسد: «چگونه جایز است صورتی را که دیدهایم نفی کنیم؟ آیا این کار، نفیِ وجود و انکارِ ظهور خدایی نیست؟»
در پاسخ به این معترض میگوییم: منزه دانستنِ آفریدگار سبحانه از صورت صورتگری، جسم و جسمانگاری، به این معنا نیست که ما آن صورتِ دیدهشده را که همان ذات باری تعالی است نفی کنیم و وجودش را انکار کرده یا ظهورش را باطل بدانیم (پناه بر خدا!)؛ بلکه ما تنها آنچه را که در قالبِ صورت دیدهایم یعنی صورتها، شکلها، طرحها و احوال بشری نفی میکنیم.




