شده باشد. زیرا انسان به نفسِ خویش است، نه به بدنِ خویش؛ چرا که اجزای بدنِ او از خردسالی تا بزرگسالی، با لاغری و چاقی، و با تغییرِ غذا، دگرگون میشود و در همهی این احوال، مزاجِ او تغییر مییابد، اما با وجودِ همهی اینها، همان انسانِ پیشین باقی میماند» آری، تا زمانی که انسان به نفسِ خویش است نه به بدنِ خویش، پس نفس در هر بدنی که مبعوث شود، اعمالِ او به طور کامل حاضر میشود و پرده از روی آن کنار میرود تا با دیدهی تیزبین، تمامِ اعمالِ خود در زندگیهای پیشینش را ببیند؛ زندگیهایی که یک واحدِ تجزیهناپذیر را تشکیل میدهند. پس به صاحبِ آن، سخنِ خدای متعال گفته میشود: ﴿کتابت را بخوان؛ کافی است که امروز خودت حسابگرِ خویش باشی﴾1 میگویم: این پاسخ برای کسی که دلی دارد یا با حضورِ قلب گوش فرا میدهد کافی است.
و اما چهارمین اعتراض آنان این است که: «اگر حکمتِ این تکرار، اعطای فرصتهای جدید به روح برای کسب معارف و پاک شدن از پلیدیهاست، این شبههی زیر را پدید میآورد: چگونه میتواند گناهانِ خود را جبران کند و خطاهای پیشینِ خود را تصحیح نماید، در حالی که هیچچیز از آن وجودِ پیشین را به یاد نمیآورد؟».
پاسخ: یادآوریِ نسلها و پیراهنهای (کالبدهای) پیشین، هیچ حکمتی در خود ندارد. اگر مجرم، جرمِ خود را به یاد آورد و کسی که به او ستم شده، آنچه بر سرش آمده




