مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

مفهوم تقمص نزد اهل تخصص - زهیر مرهج حسن بلال

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 92 من 109

نقره بود و دیگری سیاه که گویی تکه‌ای زغال بود. آن‌ها با هم در نبرد بودند و مار سیاه بر مار سپید چیره شده بود و چیزی نمانده بود که او را از پای درآورد. پادشاه دستور داد مار سیاه را بکشند و مار سپید را برداشته و به کنار چشمه‌ای که درختی بر آن سایه افکنده بود بردند. فرمان داد بر او آب ریختند و آن‌قدر آب نوشید تا جانش بازگشت؛ برخاست و پادشاه راهش را باز کرد و مار خزید و رفت. پادشاه آن روز را به شکار و گردش گذراند. چون شامگاه شد و به اقامتگاهش بازگشت و در جایگاهی نشست که هیچ دربانی به آن دسترسی نداشت، ناگاه جوانی را دید که بازوهای در را گرفته است؛ جوانی و زیبایی داشت که به وصف نمی‌گنجید. جوان بر او سلام کرد؛ پادشاه هراسید و گفت: تو کیستی و چه کسی به تو اجازه داد در این مکان که هیچ دربانی به آن دسترسی ندارد، بر من وارد شوی؟ جوان گفت: ای پادشاه، هراسان مباش! من انسان نیستم بلکه جوانی از جن هستم که آمده‌ام تا نیکی و احسان زیبایی را که در حق من کردی جبران کنم. پادشاه گفت: چه نیکی‌ای در حق تو کردم؟ جوان گفت: من همان ماری هستم که امروز جان مرا نجات دادی و آن مار سیاهی که کشتی و مرا از دستش رهانیدی، غلامی سرکش از ما بود که گروهی از خاندان مرا کشته بود؛ هرگاه با یکی از ما خلوت می‌کرد او را می‌کشت. تو دشمن مرا کشتی و مرا زنده کردی؛ پس آمده‌ام تا این احسانت را جبران کنم.

الصفحة 92 من 109