گریه فارغ شد، بر فرازِ خانهاش ظاهر گشت و خداوند او را به عنوان کیفر مسخ کرد و مانند جانوری پر کشید. دانیال -عَزَّ عَزُّهُ- به فرزندان و اهلِ مملکتش دستور میداد که هیچچیز از فرمانِ او را تغییر ندهند تا زمانی که به سوی آنان بازگردد. سپس خداوند او را در پایانِ عمرش به پشهای مسخ کرد؛ پس پرواز کرد تا وارد خانهاش شد، آنگاه خداوند او را به انسانی تبدیل کرد. او با آب غسل کرد و جامهای پشمی پوشید، سپس فرمان داد مردم را گرد آوردند و گفت: من و شما به جای خداوند، چیزی را میپرستیدیم که نه به ما سودی میرساند و نه زیانی؛ و اکنون از قدرت خداوند متعال جلّ و علا در وجودِ خودم برایم آشکار شده است که خدایی جز خداوند، خدای بنیاسرائیل، نیست. پس هر کس از من پیروی کند، او از من است و من و او در حق، برابر هستیم، و هر کس با من مخالفت کند، با شمشیرم او را میزنم تا خداوند میان من و شما داوری کند؛ و من به شما تا شب مهلت دادم، پس چون صبح کردید، به من پاسخ دهید. سپس بازگشت و به خانهاش رفت و بر بسترش نشست و خداوند متعال روحش را قبض کرد. پایان، و این بر تقمص و تناسخ دلالت دارد.
در کتاب «إلزام الناصب» اثر حائری آمده است: یکی از پادشاهان حِمْیَر برایم نقل کرد که برخی از پادشاهان پیشین که سرزمینها در فرمان او بود و «ذوسرح» نامیده میشد، در عنفوان جوانی به پادشاهی رسید. او در میان مردمان مملکتش نیکسیرت بخشنده و مطاع بود و هفتصد سال پادشاهی کردند. او بسیار به شکار و گردش میرفت؛ روزی در یکی از گردشهایش به دو مار رسید؛ یکی سپید که گویی شمش




