موجودات است. اما تاریکی، همان جهان مادی است که با نور زمین در آن زندگی میکند و روشناییِ سرازیرشده از بلندیها، همان کلمه الهی است.
اما روح انسان، زندگی او بر دو گونه است:
دگرگونیاش در ماده، یعنی تقمص.
ارتقای آن در نور.
همانا ارواح، گیاهانِ آسمانند و سفرشان در پیراهنها (کالبدها)، تجربهای برای آنهاست. پس در تقمص، خاطرهی خاستگاه آسمانی خویش را گم میکنند و مستیشان با شراب زندگی در طول مدت حبس در این پیراهنها، آنان را همچون سیلابی آتشین به جایگاههای عذاب، هوس و مرگ سرازیر میکند؛ و این امر با ورودشان به زندان زمینی که تو اکنون در آن هستی و زندگی الهی را خوابهای پریشان میپنداری صورت میگیرد.
اما ارواح شریر و پست فرومایه، در زمین و در بندِ غل و زنجیرهای تناسخها و تقمصهای پیدرپی گرفتار میمانند. اما ارواح متعالی به افلاک علوی ارتقا مییابند تا بار دیگر از دیدار تجلیات الهی بهرهمند شوند و در آنجا به پشتوانهی نیروی ارادهی فعالی که در گردابِ رنجِ دردها و بیماریها و همچنین چیره شدن بر شهوات زمینی به دست آوردهاند، به سعادت برسند. پس ای هرمس، آنگاه که به ارواحِ صعودکننده در معراجِ افلاک مینگری، قلب خویش را استوار دار؛ ارواحی که در پیِ رسیدن به آن پدری




