وجود ندارد. ارتباط زندگی با مرگ نیز شباهت بسیار زیادی به ارتباط میان خواب و بیداری دارد. و همانگونه که انتقال و گذار میان خواب و بیداری و برعکس رخ میدهد، زندگی و مرگ نیز چنیناند. پس انتقالِ همیشگی از یک ضد به ضدِ دیگر، امری گریزناپذیر است؛ و اگر انتقالی از مرگ به زندگی وجود نداشت، هر آنچه در هستی است سرانجام به نیستی و عدم ختم میشد.
افلاطون پیرو فیثاغورس بود، همانگونه که فلوطین نیز بعدها در زمینه باور و اعتقاد به تقمص در تمامی موجودات زنده، اعم از انسان و حیوان، پیرو آن دو شد. او گفت که روح از نظر اصالت و دیرینگی بسیار فراتر از کالبد است و بدون وقفه به تولد (زندگی) بازمیگردد. روحِ یک فیلسوفِ حقیقی تا حد امکان از لذتها و خواهشها فراتر میرود و به دلیل پاکی و طهارتی که سبک زندگیاش به آن متصف است، ورودش به دوزخ ناممکن میگردد. اما اگر روح در حالی کالبد را ترک کند که به شهوات آلوده باشد، به سرعت در کالبدی جدید سقوط میکند.
سؤالی از دوشیزه دیما الصدر:درود بر شما استاد گرانقدر؛ از شما بابت این مباحث سپاسگزارم، چرا که اینها نیز مانند مباحث پیشین ارزشمند هستند. اجازه دهید این سؤال را بپرسم؛ حضرتعالی فرمودید که اگر روح در حالی کالبد را ترک کند که به شهوات آلوده باشد، به سرعت در کالبدی جدید سقوط میکند. سؤال این است: ماهیت این کالبد چیست؟ ما میدانیم که واژه «جسد» مختص انسان است




