و از دیگر علمای مسیحی، میخائیل نعیمه است که میگوید: «اگر فرشتهای از آسمان فرود میآمد تا به من بگوید که مردم زاده میشوند و میمیرند، سپس بارها و بارها زاده میشوند و میمیرند، در سلامتِ عقلش شک میکردم؛ اما اکنون، در سلامتِ عقلِ کسی که غیر از این سخن میگوید، شک دارم. اما چگونه این احساس در من پدید آمد؟ آنگاه که با دقت پاسخِ مسیحِ سرورمان -عَزَّ عَزُّهُ- را به شاگردانش خواندم؛ زمانی که کودکی را که از بدو تولد نابینا بود نزد او آوردند و پرسیدند: "ای معلم، آیا این کودک گناه کرده است یا والدینش که نابینا زاده شده؟" و او گفت: "نه خطای این است و نه والدینش، بلکه چنین شد تا اعمالِ خدا در او ظاهر شود».
نعیمه در ادامه میگوید: چون شاگردان بر این باور بودند که معلولیتها و مصیبتها، قصاصی عادلانه برای کسانی است که به آن دچار میشوند، و این بر اساس افکار و نیاتِ خودِ آنان بوده که به سویشان بازگشته است؛ اما هنگامی که خواستند این قانون را دربارهی آن نوزادِ نابینا اجرا کنند، دچار سردرگمی شدند؛ چرا که او عملی نکاشته بود که مستوجبِ عارضهی نابینایی باشد، بلکه والدینِ او «کاشتکاران» بودند پس عدل در این است که او محصولِ کشتِ آنان را درو کند؟نعیمه میگوید: پس پاسخِ «معلم» آمد که خطای این نابینا را نفی کرد و خطای والدینش را نیز نفی نمود؛ اما فرمود این نتیجهی اعمالی پیشین است که از همهی آنان سر زده بود و این کیفر با شدتهای متفاوت، متناسب با تفاوتِ خطاهای پیشین ظاهر شد خطاهایی که فرزند به




