و جهانِ هفتم، قدس معرفت است و آن، سرورِ ما، محمد عزّ عزه میباشد. این روایتِ جلالالدین بن معمار صوفی در «جدول نورانی» و برخی کتابهای اهلِ توحید است؛ و ما این اکوان (جهانها) یادشده را مجتمع در اجسامِ بشری گوشتی و خونی دیدهایم، و این اکوان (جهانها) که همان طبایع هستند، در مؤمنان و کافران حلول کردهاند، مگر جهانِ هفتم؛ یعنی قدسِ معرفت، که تنها در مؤمنان یافت میشود و در کافران وجود ندارد.
پس ای برادر، در این شرح که در لفظِ مختلف و در معنا نزدِ عارفانِ اهلِ معرفتِ دقیق و کامل، متفق است، بنگر؛ زیرا در این شرح گفته میشود که هفت جهان، همان هفت ذاتیاند. و نیز در پاسخِ دیگری گفتهاند: هفت جهان عبارتاند از: اسم، باب، و پنج یتیم.
و وجه سوم آن است که: اکوان، همان طبایعی هستند که صورتها بر آنها سرشته شدهاند و عناصری که اجسامِ بشری از آنها ترکیب یافتهاند؛ پس جهانِ نورانی، همان نوری است که انسان، به وسیله آن در چشمانِ خود میبیند. و جهانِ جوهری، جوهرِ عقل و اندیشه و تمییز در قلب است. و جهانِ آتشی، همان آتشینگیای است که خوراکها و نوشیدنیها را در معده جسم میپزد. و جهانِ هوایی، همان بادی است که در انسان رفت و آمد میکند و داخل و خارج میشود. و جهان آبی، همان آبی است که مینوشد




