نیکوی خویش آشکار است، و محمد بنده و فرستاده اوست».این سخنِ آنان درست بود؛ اما محمد بن سنان میخواست آنان را بیازماید تا میزانِ تنزیه آنان از صورت و استواری معرفتشان را بداند؛ پس به آنان گفت: او را بر چه معنایی یگانه میشمارید؟ بر این اساس که ظاهر است یا بر این اساس که در حجاب است؟ گفتند: بر این اساس که ظاهر است و در عینِ حال همان حقیقتی است که در نهایتِ پوشیدگی قرار دارد.
محمد بن سنان -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: هر کس گمان کند علیِ ظاهر، همان خداست، کافر شده است؛ زیرا "علی" نامِ ظاهرِ معناست، و خدا و محمد نیز نامهایی برای ظاهرِ معنا هستند، در حالی که معنا غیر از اسم است. و ادامه داد: معنا همان لاهوتی است که درک نمیشود و هیچ نام و صفتی بر آن اطلاق نمیگردد. حاضران گفتند: ما میگوییم معنا همان غایت است. گفت: معنا، همان حقیقتی است که به وسیله غایت در حجاب قرار گرفته است. معنا در هیچ زمانی ظاهر نشده؛ مگر از طریقِ ذاتِ خود که همان غایت است. معنا گوینده از درونِ غایت است و غایت همان حقیقتی است که در پسِ حجابِ بشری پنهان شده است؛ سپس میگوید: ظاهرِ معنا، همان اوصیاء هستند.و این گفتار دلالت میکند بر اینکه:گوینده از درونِ غایت، همان صورتِ قابل مشاهده است. معنا جز از طریقِ آن صورت در آسمانها و زمین ظاهر نمیشود. معنایی که از طریق آن ظاهر میشود، همان غیبِ دستنیافتنی است که قابلِ ادراک نیست. حجابی که وجود دارد بر چشمهای بینندگان قرار گرفته است، نه بر خودِ آن حقیقت.




