و از یونس بن ظبیان، از مفضّل بن عمر، از مولای صادق، -عَزَّ عَزُّهُ- ، روایت شده است که فرمود: «ای مفضّل، خداوند (که حمد از آنِ اوست) برای آفریدگانش در میانِ خلقش تجلّی کرد و هر که را از بندگانش خواست، به ظهورِ خود شناساند. و اگر چنین نبود، هیچکس از شناختِ او ناآگاه نمیماند. آیا نمیدانی ای مفضّل، آن که در زمین میبینی همان اوست به تمامیّتِ خویش؛ ولی به او احاطه نمییابی، و هیچ یک از آفریدگانش حقیقتِ چگونگی ذاتِ او را درک نمیکند، و او را جز در همان صورتش مشاهده نمینماید، و او را پایانی نیست. ای مفضّل، آیا سخنِ مرا فهمیدی»؟ گفتم: آری، ای مولای من؛ جز برای پرسیدن دربارهٔ آنچه به من خبر داده بودی، نزدِ تو نیامده بودم. پس لبخند زد و خندید و فرمود: «﴿فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾1؛ خداوند تو را از آنان کفایت خواهد کرد، و تو نیز ای مفضّل کفایت شدی و هدایت یافتی». پس اینها نیز اشاراتِ صادق به ذاتِ خویش است، و از ویژگیهای حکیم، آن است که جز موجودی آشکار را نپرستد؛ زیرا کسی که غایب باشد و دیده نشود، ممکن است دربارهٔ او گمان رود که اصلاً چیزی نباشد؛ زیرا عزیزِ قدیر هنگامی که آفریدگان را خلق کرد، آنان را به یگانگی خویش فراخواند، سپس در میانِ آنان ظاهر شد و در آنچه آنان رفت و آمد میکردند، رفت و آمد نمود؛ پس هر کس او را در آنجا شناخت، در اینجا نیز
1سوره بقره – آیه 137




