چنانکه عالم -عَزَّ عَزُّهُ- فرموده است: «همانا سرورمان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- از دو نورِ جوهری است: قدیم و محدث. نورِ قدیم هرگز از ذات جدا نمیشود، و نورِ محدث همان "میم" است. ظاهرِ میم، آن ضیاء و درخششی است که از او میتابد و از ضیاءِ ذاتِ ازلی نیست؛ زیرا میم بود که "باب" را به فرمان مولایش آفرید.» و گواهی که قرآن کریم بر این مطلب آورده، آیهی «و خداوند شما را از نفسِ خویش برحذر میدارد»1 است؛ یعنی خلق را برحذر داشت از اینکه او را همچون پدیدهها، نوپدید و ساختهشده بپندارند.
زیرا نورِ ذات، قدیم است و محدث نیست. در اینجا مقصود از «نورِ ذات»، همان نگریستنِ «اسم» به «معنای» خویش است؛ چرا که علت در ناظر است و آن همان قِدَمِ سرورمان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- است، چنانکه در آغاز این کتاب گذشت. این همان مطلبی است که مفضل پرسید: «باطنِ محمد چیست؟» و امام فرمود: «نورِ ذات»؛ و اینکه او سازندهای است که خود ساخته نشده و آفریده نگشته است.
و کلامِ داعی در دعایش که: «گواهی میدهم سرورمان محمد، سرورمان سلمان را به فرمان آفریدگارش آفرید و او را بابِ خویش قرار داد و او را سلسل و سلسبیل نامید.»




