«مشرقٌ منه بلا انفصال» (تابشی از او بدون جدایی): «مشرق» همان «اسم» است که از «معنای» خویش جدا نیست؛ نه چنان متصل که آمیختگی (ممازجه) پیش آید و نه چنان منفصل که بیگانگی و جداییِ کامل (مباینه) رخ دهد؛ بسانِ پرتو نسبت به قرص خورشید و سایه نسبت به پیکر. اینها مَثلهایی است تا نزدیکیِ «اسم» به «معنا» برای فهمِ ما نزدیک شود.
و کلام امام -عَزَّ عَزُّهُ- : «ای مفضل! صورتی که "اسم" به واسطهی ضیاءِ نورش در آن ظاهر میشود، برتر از آن ضیائی است که برای خلق متشخص گشت تا او را بنگرند و آنها را به آفریدگارشان راهنمایی کند تا او را بشناسند. پس آن صورت، صفتِ "نفس" است و نفس، صفتِ "ذات" است. از همین رو "نفس" نامیده شد؛ چنانکه خداوند میفرماید: "و خداوند شما را از نفسِ خویش برحذر میدارد"1. همانا شما را برحذر داشت از اینکه او را نوپدید (محدث) و ساختهشده (مصنوع) همچون دیگر پدیدهها بپندارید؛ زیرا نورِ ذات، قدیم است و نه محدث است و نه مصنوع؛ و اگر آن نور، محدث میبود، ذات نیز محدث میشد و این همان کفر است.»
من شارح میگویم: منظور از «صورتی که اسم به واسطهی ضیاءِ نورش در آن ظاهر میشود»، همان صورتِ جوهری، قدیم و ناطقی است که از ذاتِ سرورمان محمد




