اما مؤمنان اهلِ تسلیم در برابر این حقایقاند. امام -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «آفرین بر شیعیان من، چرا که آنان اهلِ تسلیم هستند.»
در اندیشهی اهل توحید، هر آفریدهای را ظاهر و باطنی است، مگر «حق» که ظاهرش همان باطنش و باطنش همان ظاهرش است. پس جایگاهِ افعال و صفاتی که از «معنا» تجلی یافتهاند، در مرتبهی سرورمان محمد -عَزَّ عَزُّهُ- قرار دارد.
و سخن امام که فرمود: «پس از او ظاهر گشت... بلکه نور از ذات است»؛ یعنی این ظهور به معنای خارج شدنِ چیزی از چیز دیگر نیست، بلکه «فعلی» است که جز از او صادر نشده و پارهای جدا شده از یک کل نیست. همچنین به این معناست که «اسم» خارج از حقیقتِ «معنا» نیست و «معنا» نیز در ظرفِ «اسم» نمیگنجد و اسم بر او احاطه ندارد، بلکه این «معنا» است که بر اسم محیط است. عبارت «النور من الذات» (نور از ذات است) به روشنی دلالت دارد که حرف «مِن» (از) برای تجزیه و بخشبندی نیست، بلکه برای بیانِ «فاعلیت» است؛ نوری که بدون کاستن از اصل و بدون داشتنِ نهایتی در غیب، از او صادر شده است. او (سبحانه) والاتر از آن است که خودْ جایگاه یا محلِ حوادث باشد؛ از این رو، «صورت» برای نیازِ مخلوق پدید آمده و در ساحتِ بطونِ حقتعالی، هیچ صفت و صورتی راه ندارد. چنانکه سید ابوشعیب (محمد بن نصیر) در دعای خویش میگوید: «ای او، ای او، ای کسی که نمیداند او چیست جز خودِ او.»




