«فتقِ امر» (شکافتنِ فرمانِ الهی) صاحب نامها و صفاتی شده است؛ همان امری که بر احکامِ گشودن و تدبیرِ جهان حاکم است و عقلها از درکِ آنچه در علم و قدرتِ آفریدگار نهفته است، ناتواناند. پس چگونه آفریده میتواند آفریدگار را درک کند؟1 آیا نه این است که او، سبحان، از حرکت و سکونِ عقلها والاتر و برتر است؟ و از آنجا که عقل حتی از درکِ ذاتِ خویش ناتوان است، چگونه میتواند «حرکتدهندهی کلِ هستی» را درک کند؟ همان که حرکتش از ذاتِ اوست و «کَونِ اول» (هستیِ نخستین) را «آفریدگاری غیرِ مخلوق» قرار داد. پس او جایگاهِ صفاتِ آفریدگاری است که خود آفریده نشدهاند. و اینها همان نامهای او در عالمِ «اَظِلّه» (عالم ذر) هستند: مشیت، فطرت، علم، قدرت و لطفِ پنهان. از میان اینها، «علم و قدرت» در برابر «حرکت و سکون» قرار میگیرند. و فراتر از این دو، «معنایِ» آنهاست که آن دو را پدید آورده است، و او (آن معنا) از دیدگاهِ مرتبهی ترابی (خاکی و بشری) چنان است که: «جز او کسی نمیداند که او چیست».
و اینکه گفتیم «کونِ اول»، مقصود همان ذاتِ سرورمان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- است.




