در این ساحت، نمیتوان به «صورت» اشاره کرد مگر از طریقِ همان «مجردِ معقول» که زوالناپذیر است. صورتِ واحدی که کمال لازمهی آن است، همان حقیقتِ پایدار، ثابت و ازلی است. سید جلی (قدس الله سره) در این باره گواهی داده و میگوید:
«محمدِ ستوده برای ما غایت (هدف) است از سوی آن غایتِ غایات که صاحبِ جود و بخشش است.»
«غایتِ کلی» همان سرورمان محمد است که اشاره به سوی اوست و اوست که «صورتِ کُل» (جامعِ تمام صورتها) را داراست. هر کس قصدِ او کند، به حقیقتِ شناختِ «معنا» رسیده است؛ همان معنایی که «غایتِ غایات» است و در مقامِ ظهورش (به عنوان اسمِ خویش) صاحبِ جود و کرم است؛ چنانکه خداوند میفرماید: «و او بر غیب بخیل نیست.»1
و امام -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «ای مفضل! از "مشیت" پرسیدی؛ بدان که خداوند اراده کرد تا مشیتِ خویش را آشکار سازد در حالی که همواره بدان آگاه بود. پس مشیتِ او همان ارادهای بود که بدونِ دغدغه (همّت)، نوپدید آمدن (حدوث)، اندیشه (فکر) و بدونِ جابجایی از حرکت به سکون یا سکون به حرکت، تحقق یافت.»




