است؛ همانگونه که ابلیس (لعنه الله) گفت: «مرا از آتش آفریدی و او را از گل»1. پس خداوند به او فرمود: «از آن خارج شو که تو راندهگشتهای و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.»2 و کلام امام که فرمود: «هر کس جایگاههای صفت را شناخت، به قرارگاه معرفت رسیده است»؛ یعنی رسیدن به «حقیقتِ معنا» که غایتِ شناخت است.
«مواقع»: همان نیروهای تابان بر کل هستی و صورتی هستند که از قالبی غیرمادی و مُهری ایزدی برآمدهاند (صورتی که بر ماده نقش بسته اما خودِ ماده نیست).
«قرارگاه معرفت»: همان مرز باریک و دقیق صراط است. اما «حقیقتِ معنا»، پیراستن و پاک کردن او از هرگونه ذات، نام و صفت است؛ تا جایی که سالک درمییابد «معنا» همان پروردگارِ پروردگاران، مالکِ جانها، زندهکننده و میراننده، روزیدهنده، پدیدآورنده و پیونددهنده، و حاکم و داورِ مطلق است؛ از ازلِ پیش از ازل تا ابدِ پس از ابد، و از باطنِ باطن تا ظاهرِ ظاهر.
از این رو میگوییم: «او والاتر از آن است که والایی به او نسبت داده شود»؛ چنانکه بغدادی سروده است: «اگر او را میشناسی، پس او را از چه چیزی منزه میکنی؟ او نه صفتی دارد که وصف شود و نه عددی که به شمارش آید.»




