میپوشاند. اینها نور هستند، نه جسم و بشر. و آن "صورتِ انزعیه" (صورتِ حیدر کرار) همان ذاتِ ضیاء و ظلّ است؛ همان صورتی که در طول قرونِ باستان و در گذرِ روزگاران و زمانهای پدیدآمده، هرگز دگرگون نشده و تغییر نمییابد. پس ظاهرِ او "صورت انزعیه" و باطنِ او "معنویت" است. آن صورت، اصلِ اصیلِ مادهها (هیولای هیولاها)، ازلیکنندهی ازلیات و تجلیگاهِ معجزات و قدرتهای خیرهکننده است. ظاهرش در باطنش گره خورده است؛ چنانکه امیرالمؤمنین ع فرمود: "ظاهرِ من امامت و وصایت است و باطنم غیبی است که درک نمیشود".»
من شارح میگویم و به او پناه میبرم: سخن امام که فرمود «ای مفضل، العلیّ الأحد»، تأکیدی است بر یگانگیِ فردانی و صمدانیِ او که از ماهیت، کیفیت، کجایی ، چرایی و چگونگی فراتر است.
فرمود: «هرگاه برای خلقش آشکار گردد، با سه حجاب پدیدار شود...»؛ یعنی زمانی که بخواهد برای آفریدگان تجلی کند، ذاتش را مانند ذاتِ آنها در ظاهر نشان میدهد و این به واسطهی آن حجابهاست که همان «شش جامه» (سه در نور و سه در بشر) برای انس گرفتنِ خلق با اوست. این حجاب بر «صورت» واقع میشود و نه بر «ذات». در سخنش تأمل کن: «ذاتش را با نورش میپوشاند»؛ نور در اینجا نگاهِ «اسم اعظم» (محمد) به «معنای» خویش است. «نورش را با ضیاءِ خود میپوشاند»؛ یعنی




