میکند؛ در حالی که دشمن هفده گروه بودند که همگی رو به فرار نهادند و هر گروهی چنین میدید که علی در پیِ آنهاست و او را با همان صورتی که همواره بوده و هست و دگرگون نمیشود، پشت سر خود میدیدند. پس به حذیفه گفتم: آیا تو نیز از قدرت مولایت در میان خلقش، همان دیدی که من دیدم؟ حذیفه گفت: ای برادر! آنچه را دیدی پوشیده دار که امر، بسیار عظیم و ماجرا بسیار بزرگ است. سپس امیرالمؤمنین نزد رسولخدا بازگشت در حالی که مسلمانان دو دسته شده بودند: بیشترشان بر این باور بودند که او پس از کشتن عمرو و راندن یارانش و ذوالقفقاف و گروهی از کفار، پیوسته بر لبهی خندق ایستاده و شمشیر میزده است؛ در حالی که من و حذیفه او را در برابر خود در جای دیگر داشتیم. پس جابر این آیه را خواند: «پس آنگاه که در صور دمیده شود، در آن روز دیگر نه میانشان پیوند خویشاوندی میماند و نه از حال یکدیگر میپرسند.»1 آن گروه گفتند: ای جابر، راست گفتی؛ خداوند با دشمنانش چنین میکند.»
من شارح میگویم: دیدن با شنیدن متفاوت است؛ هنگامی که ما این حقایق را در عالم بشری خود به صورت شهودی درک کنیم، به آنچه مشاهده کردهایم یقین مییابیم و این حقیقت در ما و بر ما اثر میگذارد.




