صورتهایی است که خلق در «مظاهر هفتگانه» مشاهده کردهاند. این صورتها از حیثِ ادراکِ خلق است برای تقریب به ذهن آنان و نه از حیثِ حقیقتِ ذاتِ او.
چنانکه امام -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «او را نه صفتی است که به دست آید و نه حد و مرزی که بتوان برایش مَثَل زد.»
به همین سبب، امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- در پاسخ به مفضل فرمود: «همانا نامها، صفتها، اوصاف و اشارهها، همگی بر آن "واحد قدیم" یعنی "اسم عظیم" واقع میشوند.» تمام اینها برای بزرگداشتِ آن «معنای قدیم» است؛ همان مقامی که هیچ گویندهای را در ساحتِ او سخنی نیست و نه با نامی درک میشود، نه با صفتی احاطه میگردد و نه در صورتی میگنجد.
و کلام امام -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «ای مفضل! همانا جابر بن عبدالله انصاری از مولای خویش احادیثی روایت میکرد که گاه در آنها "کشف" میکرد، گاه "تلویح" (اشاره) مینمود و گاه "تصریح" (بیان آشکار) میکرد.»
من شارح میگویم: «کشف»، آن است که حقیقتی موجود باشد اما نزد تودهی مردم (عامه) مجهول بماند؛ پس هنگامی که پرده از آن برداشته شود، برای همگان معلوم میگردد. اما «تلویح»، آن است که حقیقتی موجود باشد اما بدون شناخت و آگاهی نسبت به آن؛ مَثَلِ آن، مانند همهی خلق است که واژهی «یا الله» را بر زبان میرانند، در




