پاره و تقسیم گشته است؟ نه! تقسیم و تبعیض زمانی است که چیزی از چیز دیگر به طور جداگانه خارج شود. اما میان "اسم" و "معنا" نه فرقی هست، نه فاصلهای و نه واسطهای؛ مانند نورِ خورشید نسبت به خودِ خورشید. این مثالی است برای اختراعِ اسم از معنا.» پس آن «نورِ ذات»، همان باطنِ محمد است؛ یعنی صفتِ باطنیِ اختراعشدهای که نه آفریدگارِ ذاتِ خویش است و نه به آفرینشِ زمانی (حدوث) آفریده شده است. او نورِ ذات و حقیقتِ باطنِ «اسم» است. و «ذات» همان «معنا» به خودیِ خود است؛ و آن «غیبی که درک نمیشود»، همان علم و قدرتِ اوست.
و سخن امام -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «پدیدآورندهی هر مخلوقی، به نور متصل است و در مقامِ مشاهدهی ظهور، از آن جداست.» من شارح میگویم: «مُکوِّن» (پدیدآورنده) همان خالقِ «باب» و مراتب و عوالمِ پایینتر از آن است. مقصود از «متصل به نور»، اتصال او به مرتبهی قِدَمِ خویش است (در اینجا مرتبهی «میم» به قِدَمِ خویش پیوسته است)؛ و قِدَمِ او از «معنای» او جدا نیست. به بیانی دیگر، پدیده (یعنی میم یا همان اسم) از مقامِ قِدَم جدا نیست. اما انفصال و جداییِ آن در «مشاهدهی ظهور» رخ میدهد؛ زیرا در مقام تجلی دو صورت ظاهر گشتند (منظور صورتِ علی و صورتِ محمد است)، در حالی که در حقیقت، «اسم» هرگز از «معنای» خویش جدا نمیشود؛ مانند نسبتِ نگاه به بیننده، سخن به گوینده، نور به روشناییبخش، پرتو به قرصِ خورشید و قدرت به توانمند. این مثالهای فراوان همگی بیانگر غایتِ نزدیکیِ «اسم» به «معنای» خویش است.




