چندی (کمیت) قرار میگیرد؛ در حالی که «معنا» والاتر و بزرگتر از این اوصاف است.
و کلام امام -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «آیا نشنیدی که او فرمود: ظاهر من امامت و وصایت است و باطنم غیبی است که درک نمیشود؟» گویای همین حقیقت است.
من شارح میگویم: این سخن (ظاهرم امامت و باطنم غیب...) هم مقام «اثبات» را در بر میگیرد و هم مقام «تنزیه» را؛ ظاهر آن ربوبیت و الوهیت است و باطن آن مقامِ «معنویت». در نگاهی دیگر: ظاهرش نامها و حجابهاست، و باطنش همان «قدرتِ گویا» (ناطقه) است که از او صادر شده است.
و سخن مفضل که پرسید: ای مولای من، باطنِ محمد چیست؟ امام -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «نورِ ذات؛ و او نخستینِ هستی و آغازِ آفرینش است.»
من شارح میگویم: جناب مفضل برای آموزش ما انسانها، از حقیقتِ سرورمان محمد و باطن او پرسید و امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- پاسخ داد که باطن او همان «نور ذات» است. این نزد تمام اهل توحید حقیقتی استوار است که نورِ ذات، همان «اسم اعظم» صادر شده از ذات است. در اینجا «نور»، نام، صفت و فعلِ ذات است؛ ذات، فاعل است و نور، شناساننده و تعریفگرِ ذات.




