نخست اینکه به «اسم» اشاره دارد که همان «صبحِ ظاهر و تابان» از ازل است؛ پس فعلِ او در عالم ظاهر میشود و آثارش بر «هیاکل توحید» (که همان قلبهای مؤمنان است) میتابد.
باطنِ این سخن اما اشارهی سبحانه و تعالی به «ذاتِ خویش» است؛ «نور» در اینجا همان قدرت و علمی است که از «صورت انزعیه» آشکار شده و آن صورت همان «صبح ازل» است. نوری که از آن میتابد، قدرتِ ظاهر شده از صورت انزعیه است که بر «هیاکل توحید» (یعنی جهانِ نورانی و مرتبهی نوریان) تجلی میکند؛ و آثارِ او در آنها همان قدرت و فعلِ آنهاست، زیرا آنان صاحبانِ ترکیب و تدبیر هستند و قدرت در عالم به دست آنان جاری میشود؛ چنانکه خداوند میفرماید: سوگند به تدبیرگران امور1 و دربارهی ایشان میفرماید: «عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»2 (بندگانی گرامیاند که در سخن بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او عمل میکنند).این شرحِ این مسئله بود؛ پس کمیل عرض کرد: ای مولای من، بیفزا. فرمود: «چراغ را خاموش کن که صبح دمیده است (أطفئ المصباح فقد طلع الصباح)»؛ معنایش این است که: «آن من هستم؛ فراتر از من دیگری نیست و من همان حقیقتی هستم که دربارهاش میپرسی.»




