و اینکه به امام عرض کرد: «فرمودید آن صورت نه تمامِ باریتعالی است و نه باریتعالی چیزی غیر از آن است»؛ مقصود این است که «صورت انزعیه» آنگونه نیست که خلق با نگاهِ محدود خود میپنداشتند (از جهت خوردن، آشامیدن، بارداری، ولادت، ناتوانی یا توانمندی، غیبت یا حضور، و طلوع یا غروب)؛ بلکه آن صورت هرگز از اصلِ هستی و کمالِ خویش جدا نشده و این تغییرات و دگرگونیها تنها در دیدگانِ خلق است. پس دگرگونی در «خلق» رخ میدهد نه در «خالق»؛ و آن صورت، عینِ وجودِ او در آسمان و زمین است.
و سخن امام که فرمود: «ای مفضل! صورت، جامهی ظهور، معدنِ اشاره و زبانِ بیان است»؛ این کلام ما را راهنمایی میکند که او با آن صورت (خواه نورانی باشد یا به هیئت بشری) با ما انس گرفته است؛ و آن صورت در هر حال نور است. زیرا صورت بشری، سایهی صورت نورانی است و سایهی نور، خودْ نور است؛ نه آنگونه که اهلِ تیرگی و گمان توصیف میکنند.
و عبارت «پوشیده در نور»؛ یعنی ذاتش را با نورش محجوب ساخته است؛ و «آشکار با تجلی»، یعنی تجلی او برای هر مرتبه از هستی متناسب با همان مرتبه است (در گوهرهایی که برای خلق معین گشته)؛ پس برای نوریان، نوری است؛ برای گوهریان، گوهری؛ برای هواییان، هوایی؛ برای مائیان (اهل آب)، مائی؛ برای ناریان (اهل آتش)،




