نمیماند؛ «باطن» همان است که در اعماقِ جانها پنهان است. او از اهلِ بصیرت مستور نیست، چرا که او «لطیفترینِ لطایف» است و شناختِ او غایتِ همهی شناختهاست؛ چنانکه آن عالم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «از آنجا که خداوند والاترینِ چیزهاست، پس شناختِ او نیز والاترینِ دانشهاست.»
و سخن امام -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «به افعالش توصیف شده، به آیاتش مشاهده گشته و به ظهوراتش شناخته میشود».من میگویم: اوست که با کارهایش وصف میشود، با نشانههایش دیده میشود و با تجلیاتش که بر هر جانی حاکم است شناخته میشود. این امر روشن است، چرا که کارهای او در آسمان و زمینش، بیشمار و بیرون از شمارش است.
و سخن امام -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «او پیش از هر "پیشی" بود؛ پیش از آنکه پاسخدهندهای به ندای او پاسخ گوید، چرا که هیچکس جز او نبود. و پیش از هر مکانی بود، چرا که مکانی جز مکانِ ارادهی او وجود نداشت. او تا بینهایت است، نه از حالی به حال دیگر دگرگون میشود و نه از آن هستی و کیانی که همواره داشته، جدا میگردد.»
من شارح میگویم و توفیق از جانب خداست: «پیش از هر پیشی بود»؛ «قبل» در اینجا از جنبه مکانی است، خواه منظور مکانِ ابداعی باشد یا مکانِ مخلوق؛ چرا که واژه




