من شارح میگویم: «یاء» صورتِ نطق و بیان است، «اسم» باطنِ نطق است و «معنا» همان مقصود و مدعوّ است. این راهِ عارفانِ موحد است که جایگاهِ اسما و صفات را میشناسند.
چنانکه ابن شعبه در «کتاب الأصیفر» فرموده: «عارف را از آن رو عارف نامیدند که خدا را در تمامیِ جایگاهها و مواطن شناخته است.»
و کلام امام -عَزَّ عَزُّهُ- : «پس یاء آشکار است و الف اولِ آن، و هر دو بر آن مشتملاند»؛ مقصود صورتی است که شناختِ آن از طریق حقایقِ علوم طلب میشود؛ زیرا «باب» صورتِ معارفِ الهی است. و اینکه فرمود: «باب به هر چیزی داناست، به واسطهی آنچه سرورش به او مدد میرساند»؛ یعنی آنچه «میم» از علمِ لاهوت به او افاضه میکند. «جلالتِ جبروت» همان دانشِ سرورمان «میم» است که از «معنای قدیم» دریافت کرده است. مفضل گوید: عرض کردم ای مولای من! حقیقتِ آنچه فرمودی با یقین برایم روشن گشت؛ پس مرا به بقیهی حروفی که خداوندِ واحد به واسطهی بابِ وحدانیت آفرید، آگاه ساز.
امام -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «ای مفضل! گوش فرا ده به آنچه خداوند تو را بدان تأیید کرده و بر او توکل کن که او نسبت به "ولیّین" (دو ولی) مهربان است. همانا از آن ۲۸ حرف، یکی "یاء" است که طالب با آن مستقیم در تماس است و با آن آغاز میکند. و از




