من شارح میگویم: اینکه «نخستین کسی که اجابت کرد باب بود و دو بار گفت لبیک»؛ به خاطرِ معرفتِ او به «حَدَثِ» (پدیداریِ) سرورمان محمد و همچنین حقیقتِ او در «قِدَمش» است که همان اسم اعظم است، و سِرّ او که همان معنای قدیم است. عبارت «ای کسی که صفات و غایتش به پایان رسیده است»؛ این در نزدِ مرزِ دانستههای اوست، به واسطهی آنچه که سرورمان «میم» به او بخشیده است. عبارت «هرگاه غایت بر او واقع گشت، خویش را کوچک دیدم»؛ یعنی هرگاه مقامِ «میم» (سرورمان محمد) را توصیف کردم، حقیقتِ خویش را همچون قطرهای در برابر دریا یافتم؛ چرا که من حتی از ادراکِ ظاهرِ او ناتوانم، چه رسد به باطنِ او. و سخن مولایش که فرمود: «تو را بابی برای وحدانیتِ دانشم قرار میدهم»؛ یعنی تمامِ دانشها از مقامِ «حجاب» (میم) صادر شده و از طریقِ «باب» جاری میگردد. «سپس او را از اول به آخر معطوف ساخت»؛ اول همان مقامِ «قِدَم» است و آخر همان مقامِ «حَدَث» (ظهور برای خلق)؛ یعنی نگاهِ خلق به او. همانطور که حرفِ «یاء» (شخصِ باب) به «الف» معطوف میشود؛ چرا که «باب» مرکزِ علوم است و «الف» یاریدهندهی عوالمِ قدس. و اینکه فرمود: «پس دعا کننده را بر آن داشت...»؛ مقصود مخلوقی است که میگوید: «یا رحمن یا رحیم». او با «یاء» (باب) آغاز میکند، با «اسم» (میم) ثنا میگوید و «معنا» (امیرالمؤمنین) را میخواند و با او مناجات میکند.




