است، بلکه "معنا" فراتر از اوست.» و منظور از «امالحروف یعنی یاء»، در مقامِ تشخص، همان «باب» است. و اینکه فرمود: «چون خداوند واحد را آفرید... و حروف ۲۸گانه را برپا داشت»؛ کلمهی «خلق» در اینجا به معنای «تَقَدُّر» (اندازهگیری و مقدر کردن) است. و حروف ۲۸گانه، مظاهرِ لاهوت هستند تا حق برای خلق به صورتِ امثالِ خودشان تجلی یابد؛ اوست که در این مظاهر متجلی گشته و در عین حال از آنها مجرد است؛ چرا که صفات بر ظاهرِ «میم» واقع میشوند و نه بر باطنِ آن.
اما سخن امام -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: «و برای آنها متجلی گشت و ایشان را خواند، پس اجابتش کردند»؛ یعنی آن کسی که دعوت کرد، «اسم» بود و کسانی که اجابت کردند، مظاهرِ نورانیِ میمیِ او و افعالشان یعنی «عوامل قدسی» بودند. آنها برای مولایشان (همان اسمی که پدیدارشان کرده بود) سجده کردند. و اما «تأخیرِ الف از سجده»؛ به این دلیل است که الف ریشه و معدنِ تمام حروف است. از سویی، الف «صورتِ لاهوت» است؛ چرا که دایرهی وجود و نشاندهندهی آغازِ سپیدهدمِ هستی است. اگر تأخیرِ الف از سجده نبود، نه حرکتی پدید میآمد و نه سکونی. پس «آخر» در اینجا همان «الفِ مستقیم» است که به آن اشاره شد.
امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «ابوالخطاب با دو حرف به سوی شما آمد: حرفی کج و حرفی راست (مستقیم)؛ پس حرفِ کج درخشید و حرفِ مستقیم بر او تاریک




