است و تحتِ فرمانِ دیگری نیست. و اینکه فرمود: «حروفِ بیستوهشتگانه»، یعنی تمامِ آنها از فعلِ «میم» پدید آمدهاند و آنها «صبغهی ابجدی و الفی» هستند. چنانکه سید ابوعبدالله در شرح لفظ جلاله فرموده است: «الف صبغه است، دو لام فطرت هستند و هاء قدرت است.» در وجهی دیگر فرمود: «الف هجرت است، دو لام محنت هستند و هاء قدرت.» پس سجدهی حروف برای آن حقیقتِ متجلی، به منزلهی ذواتِ آنهاست. حروف همان اسما و صفات هستند که معانی دارند، و «معنای معانی» همان مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- است.اما «تأخیرِ الف از سجده»؛ در اینجا «الف» به لحاظ تشخص، مقامِ «مقداد» است که در عالمِ ظل (سایه) نگاهی ویژه به وجود دارد. اگر حرفِ «یاء» را هجی کنیم ، حرفِ «الف» در پایان آن ظاهر میشود؛ چرا که از آن پدید آمده است. پس ظاهرِ «باب»، باطنِ «یتیم» است. امتناعِ الف از سجده همچون دیگر حروف، به دلیل برتریِ مرتبهی اوست؛ چرا که عوالمِ صفا پیاپی از او پدید آمدهاند. پس «آخر» در اینجا همان «اول» است، یعنی اقتباس از او و از نگاهِ او به خلق صورت میگیرد.
وجه دوم: «هر نامی برای اسم، در بابِ وحدانیتِ او واقع است»؛ یعنی او (باب) راهنما و مرشد برای شناختِ سرورمان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- است. به دلیل عظمتِ مقام محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- و نزدیکیِ او به مولایش، او از صفاتِ خلق مجرد و منزه است. چنانکه «بابِ اکرم» فرموده است: «از روی تجلیل و تعظیم، نمیگویم سرورمان محمد مخلوق




